سونگی یانگیلیکلر
بیرلیک یولی سیاسی جریانی (راه وحدت) نینگ تأسیس اعلامیه سی امیر تیمور نینگ ۶۹۰ ییلیک تواد سنه سینی نشانه لش ملی بیرلیک و تنگ شهروندلیک حقیده بیانیه افغانستانده اوزبیک تیلی و مدنیتی نی حمایه قیلیش راه وحدت گه قوشیلیش گه دعوت بیرلیک یولی سیاسی جریانی (راه وحدت) نینگ تأسیس اعلامیه سی امیر تیمور نینگ ۶۹۰ ییلیک تواد سنه سینی نشانه لش ملی بیرلیک و تنگ شهروندلیک حقیده بیانیه افغانستانده اوزبیک تیلی و مدنیتی نی حمایه قیلیش راه وحدت گه قوشیلیش گه دعوت
2026-10-07 245 کوریلگن

تاریخ گواهی می‌دهد که آنچه ملت‌ها را در مسیر شکست یا پیروزی‌های بزرگ قرار داده، بیش از هر چیز، روان اجتماعی و چگونگی شناخت آنان از «خودِ جمعی» خویش در مواجهه با حوادث و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی بوده است؛ شناختی که یک ملت را به جمعی آگاه، متعهد و مسئول در برابر حفظ بقا و تکامل انسانی خویش تبدیل میکند.

به اجازهٔ دانشمندان، سیاست‌مداران، فرهنگیان، پژوهشگران، دانشجویان و مبارزان راه عدالت و عدالت‌خواهی، امروز گرد آمده‌ایم تا یاد شهدای گمنام تاریخ را گرامی بداریم؛ قربانیان بی‌رحمانه‌ترین شیوه‌های قدرت‌طلبی و نفرت‌پراکنی‌های تباری، مذهبی، زبانی و نژادی؛ قربانیان اندیشه‌ها و باورهای دژخیمانه و فاشیستی که در طول تاریخ، انسان و انسانیت را به مسلخ قدرت و تعصب برده‌اند.
با استدعای رهیابی خردورزانهٔ بازماندگان امروز آن هولوکاست‌های فراموش‌ناشدنی، در جهت محو این پدیدهٔ شوم و هولناک؛ پدیده‌ای که با کمال تأسف، تا همین امروز نیز در سراسر سرزمین جهنمی افغانستان، در اشکالی تصاعدی، سازمان‌یافته و مدرن‌تر از گذشته ادامه دارد.

با اندکی تأمل، هر انسان واقعیت‌اندیش و حقیقت‌جو به‌آسانی درمی‌یابد که سرزمین آبایی باشندگان امروز افغانستان در چه پرتگاه هولناکی از تاریخ ایستاده است و چه سرنوشت‌های شومی در پس‌منظر تاریخی حیات جمعی و فردی آنان رقم خورده و همچنان رقم می‌خورد.

این وحشت و بربریت از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

ریشه‌های اصلی این بربریت در کجاست؟ چگونه یک حاکم ــ خواه امیر، پادشاه یا رئیس‌جمهور ــ می‌تواند دستگاهی فاشیستی و انسان‌کش را به نام دین، ایدئولوژی و نژاد علیه هزاره‌ها، اوزبیک‌ها، تورکمن‌ها، نورستانی‌ها، غلجایی‌ها و دیگر باشندگان این جغرافیا ایجاد و مشروعیت ببخشد؛ دستگاهی که دامنه‌های امروزی آن، صدها برابر سازمان‌یافته‌تر و بی‌رحمانه‌تر از گذشته، در این جغرافیای وحشت و بربریت ادامه یافته است.

چرا آمدوشد نظام‌های مختلف سیاسی و شکل‌گیری نهضت‌های تحول‌طلب، تاکنون نتوانسته است راه‌حل عادلانه‌ای برای این وحشت و بربریت مزمن پیدا کند؟

چه بجا گفته است رودکی:

هر که نیاموخت از گذشت روزگار
هیچ نیاموزد ز هیچ آموزگار

تاریخ گواهی می‌دهد که آنچه ملت‌ها را در مسیر شکست یا پیروزی‌های بزرگ قرار داده، بیش از هر چیز، روان اجتماعی و چگونگی شناخت آنان از «خودِ جمعی» خویش در مواجهه با حوادث و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی بوده است؛ شناختی که یک ملت را به جمعی آگاه، متعهد و مسئول در برابر حفظ بقا و تکامل انسانی خویش تبدیل می‌کند.

ما معتقدیم که بزرگ‌ترین عامل پدیدهٔ شوم اسارت و محرومیت، تنها در توان و قدرت دشمنان و حاکمان خلاصه نمی‌شود؛ بلکه بخشی اساسی از آن در علل و عوامل درونی موجود در حیات روزمرهٔ اقوام و ملیت‌های تحت ستم نیز ریشه دارد.

از همین رو، به چند عامل اساسی بحران عدالت در جامعهٔ افغانستان اشاره می‌کنیم:

الف ـ بیگانگی با تاریخ واقعی جغرافیای کنونی افغانستان:
تاریخ‌سازی‌های جعلی با هدف تثبیت مالکیت و وراثت تاریخی بر این جغرافیا، همراه با انکار یا پذیرش نسبی و خودخواستهٔ واقعیت کثیرالمله‌بودن جامعهٔ افغانستان و ایجاد هویت‌سازی‌ها و هویت‌زدایی‌های جعلی و سازمان‌یافته.

ب ـ تعمیل و ترویج سازمان‌یافتهٔ ذهنیت بیمار برتری‌جویی:
شکل‌گیری ساختاری درجه‌بندی‌شده بر بنیاد مفاهیمی چون اکثریت و اقلیت، بومی و غیربومی، شیعه و سنی، آریایی و غیرآریایی؛ ساختاری که از بالا تا پایین، اقوام و ملیت‌ها را در یک سلسله‌مراتب نابرابر قرار داده و زمینهٔ اسارت سلسله‌مراتبی و پذیرش داوطلبانهٔ حق سلطانی و حاکمیت موروثی قبایلی را فراهم ساخته است؛ در حالی که برای دیگر اقوام و ملیت‌های همزیست، سهمی تفویضی و نفاق‌آفرین در این سلسله‌مراتب تعیین شده است.

ج ـ شکل‌گیری ذهنیت ویرانگر «نایب‌سلطانی»:
پدیدآمدن سلسله‌مراتب تفویضی در درون هر یک از اقوام و ملیت‌های محکوم، با میدان‌داری نخبگان معامله‌گر؛ نخبگانی که از وجود اقوام و ملیت‌های خویش به‌عنوان وسیله و افزار دستیابی به آرمان‌های جاه‌طلبانهٔ خود و نزدیکی به باداران صدرنشین استفاده کرده و مردم خویش را در ازای مقام‌های عاریتی و تفویضی، به‌مثابهٔ رعیت در خدمت اولوالامرها قرار می‌دهند.

د ـ پیدایش اپیدمی جاه‌طلبی در میان بخشی از اقشار سیاسی، فرهنگی، مذهبی، روحانی و بوروکراتیک:
نخبگان معامله‌گر و اقشار سیاسی و اجتماعیِ وابسته، هر یک به نوبت خویش در تکاپوی جلب اعتماد سلطان‌های حاکم و نایب‌سلطان‌های خودی قرار گرفته‌اند تا سهمی از خوان قدرت به دست آورند؛ و در این مسیر، حقوق و ارزش‌های مادی و معنوی مردم خویش را در طّبق اخلاص تقدیم اسارتگران خودی و بیگانه کرده‌اند. آنان همواره پیش‌بین پادشاه‌گردشی‌ها بوده و با هر تغییر در حاکمیت، آمادهٔ جامه‌بدل‌کردن مطابق خواست و ارادهٔ نوحاکمان بوده‌اند.

ر ـ سخت‌جانی و پابرجایی اختلافات نفاق‌برانگیز درونی:
اختلافات درونی میان اقوام و ملیت‌های محکوم، در بسیاری موارد، زمینهٔ پیروزی و استمرار قدرت حاکمان و ستمگران را فراهم ساخته است.

ز ـ فقدان یک تفکر جمعی دقیق و عملی دربارهٔ وحدت و همبستگی:
نبود اندیشه‌ای روشن و عملی برای وحدت اقوام و ملیت‌های محروم در برابر مناسبات ناعادلانهٔ قبیله‌سالاران؛ در شرایطی که روان اجتماعیِ خوگرفته به تمکین در برابر خواست و ارادهٔ حاکمان، مدارج درجه‌بندی‌شدهٔ تفویضی، رقابت‌های درونی و ذهنیت بیمار اکثریت و اقلیت، مانع شکل‌گیری یک تفکر جمعی، فراگیر و عادلانه برای رفع همهٔ اشکال بیدادگری شده است.

ژ ـ ترویج روزافزون نژادپرستی، زبان‌پرستی، گذشته‌پرستی و خودبرتربینی:
تداوم اشکال گوناگون خودبرتربینی که در خدمت هویت‌سازی و هویت‌زدایی‌های برنامه‌ریزی‌شده و جعلی قرار گرفته است.

ک ـ دعاوی کاذب مالکیت بر جغرافیای کنونی افغانستان:
تحمیل ادعاهای مالکیت تاریخی بر این جغرافیا بر بنیاد افسانه‌ها و روایت‌های من‌درآوردی و خلاف واقعیت.

البته روایت رنج تاریخی، کشتار، سرکوب، کوچ اجباری، غصب سرزمین و سیاست‌های سازمان‌یافتهٔ حذف و محو هویت ملت‌های دربند افغانستان، به هیچ‌وجه نمی‌تواند به چند ماده یا به وجود این یا آن گروه قومی و زبانی محدود شود.

این، واقعیتی سرتاسری و گسترده در ابعاد تاریخی و اجتماعی است که طی صدها سال شکل گرفته و در دوره‌های مختلف تاریخ معاصر، در وجود نظام‌های سیاسی گوناگون، با شیوه‌های متفاوت رشد و استمرار یافته است.

استبداد و بی‌عدالتی با هدف محو برنامه‌ریزی‌شدهٔ هویت‌های پابرجای تاریخی اقوام و ملیت‌های مختلف این جغرافیا شکل گرفت؛ سپس در تعامل با قدرت‌های استعماری جهان و منطقه، زمینه‌های بقای خود را فراهم کرد و از طریق دروکلای تمامیت‌طلب و مالکیت‌طلب، از راست و چپ و میانه، به میدان امروز و فردا راه یافت.

پس چه باید کرد؟

این پرسشی است که همهٔ انسان‌های واقعیت‌اندیش و معتقد به اتحاد و همزیستی عادلانهٔ مجموع باشندگان این سرزمین را به تحقیق مسئولانه دربارهٔ علل و عوامل اساسی فجایع گذشته و حال و مبارزه با آن فرامی‌خواند؛ مبارزه‌ای که باید در مسیر شکل‌دهی یک جبههٔ رهایی‌بخش و متحد علیه همهٔ اشکال بیدادگری در کشور تحقق یابد.

جریان سیاسی «بیرلیک یولی ـ راه وحدت»، با مطالعهٔ عمیق و همه‌جانبهٔ اوضاع و احوال دوصد سال اخیر این سرزمین، به این نتیجه رسیده است که جنایات و مظالم استخوان‌سوز و دور از تصور حاکمیت‌های قبایلی علیه اقوام و ملیت‌های تحت ستم، از جمله قتل‌عام و نسل‌کشی هزاره‌ها، پاکسازی‌های قومی و کوچ‌های اجباری علیه تورکان اوزبیک و تورکمن، تلاش در جهت استحالهٔ زبان پارسی دری در برابر تاجیک‌ها، اعمال سیاست زمین سوخته در برابر مردم شمالی، تغییر اجباری هویت، مذهب و زبان بلورستانی‌ها ــ یا نورستانی‌های امروزی ــ و تبعیض و تعصب سازمان‌یافته علیه هندو باوران، سیک‌ها، ایماق‌ها، بلوچ‌ها، پشه‌ای‌ها و دیگر باشندگان این سرزمین در دوره‌های مختلف تاریخ، واقعیتی سرتاسری و همه‌شمول است که با خون هزاران انسان مظلوم و شرافتمند و نثار همهٔ هستی مادی و معنوی جمع بزرگی از انسان‌های عدالت‌خواه در تاریخ ثبت شده است.

این واقعیت، حتی شامل «پشتون بر پشتون» در بستر عنادهای دیرین قبایلی نیز می‌شود؛ زیرا مسئله، صرفاً مسئلهٔ یک قوم علیه قوم دیگر نیست، بلکه مسئلهٔ ساختارهای تاریخی قدرت، استبداد، تبعیض و بی‌عدالتی است که قربانیان آن از میان اقوام و ملیت‌های مختلف برخاسته‌اند.

این وضعیت تا امروز نیز به‌گونه‌ای جدی و فزاینده در وجود نظام‌های سفاک قبیله‌سالار ادامه یافته است. از این زندان بی‌عدالتی و وحشت، هیچ قوم و ملیتی به‌تنهایی رهایی نخواهد یافت؛ مگر آن‌که همه باهم، در یک جبههٔ وسیع و همه‌شمول و به دور از هرگونه برتری‌جویی و عظمت‌طلبی قومی، قبیله‌ای، نژادی، مذهبی و لسانی، متحد شوند و با پذیرش واقعیت وجودی یکدیگر، راه نجات مشترک را در جهت رسیدن به یک نظام عادلانه، پاسخگو و متناسب با ساختار کثیرالملهٔ جامعهٔ افغانستان جست‌وجو و محقق سازند.

روز ۲۵ سپتامبر را به یاد قربانیان قتل‌عام هزاره‌ها و تورکان اوزبیک و تورکمن، همگام با یاد همهٔ قربانیان فجایعی که در گذشته و حال بر اقوام و ملیت‌های همزیست این سرزمین روا داشته شده است، گرامی می‌داریم.

باشد که این روز، نه تنها یادآور قربانیان و رنج‌های تاریخی، بلکه منبع الهام همهٔ نسل‌ها در مبارزات عدالت‌خواهانهٔ آنان علیه همهٔ اشکال بیدادگری و در راه ساختن آینده‌ای روشن و عاری از بی‌عدالتی باشد.

با امید رسیدن به فرداهای روشن، فارغ از همهٔ بی‌عدالتی‌ها.

با حرمت

بو مقاله نی شیر قیلیش
← ارتگه